X
تبلیغات
من تو این دنیا گم شدم...

من تو این دنیا گم شدم...

وسط بالماسکه دنیا دنبال چهره واقعی انسان میگردم

تعطیل شد برای همیشه...دیگه نمی نویسم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 21:1  توسط gomgashte  | 

دیشب رئال ال کلاسیکو را باخت اما من فهمیدم که امسال همه جام ها به مادرید میره!

دارم میرم یه قلیون مشدی بکشم واسه همین داشتم فکر میکردم چرا این قدر قلیان دوست دارم!! کلا چرا در نسل ما اینقدر رایجه؟ دو جور تحلیل به ذهنم رسید یکی اینکه کلا به ذات پدیده جذابیهُ تا اینجا میشیم مثله ترکیه اما مسئله دیگه که به رواج این پدیده دامن میزنه نبود(توجه کنید نگفتم کمبودُ گفتم نبود) تفریحات مناسب حال جوانان در سطح جامعه است...

من ساکن تهرانم و از نبود تفریحات به درد بخور مینالم پس وا ویلا به بقیه جاها...

من نبود تفریح رو نشانه بی سوادی مدیریتی میدونم...یه مثال: دانشگاه اصفهان یکی از سیاسی ترین دانشگاه های کشوره اما اعتراضات دانشجویی در این دانشگاه بسیار پایینه٬ میدونید چرا؟ چون امکانات رفاحی اش در کشور بهترینه...کیفیت غذاش خیلی بالاست و همه جور امکانات در اختیار دانشجویان قرار می دهد.

اگه مدیران ما می فهمیدند این رو حداقل برای رفاه!!! حال خودشان هم شده به گسترش امکانات رفاهی می اندیشیدند.


برچسب‌ها: قلیان, مدیریت, رئال مادرید
+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1391ساعت 15:4  توسط gomgashte  | 

این پست صرفا جهت افزایش اطلاعات دینی است.

هر ساله در زمان عید فطر مسئله اختلاف نظر بین آنچه از طرف هیئت های استهلال اعلام می شود و آنچه بعضی علمای قم اعلام می کنند وجود دارد.

جواب در یک خط: مسئله عید فطر یک مسئله کاملا شخصی است٬ افراد اگر می توانند خودشان باید تلاش کنند هلال ماه را رویت کنند اما اگر این امکان را ندارند باید به یکی اعتماد کنند...عموما به هیئت های استهلال اعتماد می کنند اما بعضی از علما خودشان ستاد دارند و ممکن است نتیجه عملکرد آنها متفاوت باشد٬ در نتیجه اختلاف به وجود می آید.

باز هم تاکید می کنم عید فطر یک مسئله کاملا شخصی است.


برچسب‌ها: اطلاعات دینی, عید فطر
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1391ساعت 12:16  توسط gomgashte  | 

اول عید فطر بر همه مبارک باشد انشاالله...

در باره تیتر هیچ توضیحی ندارم! اما یه همچین وضعی دارم...

تازگی ها تولد وبلاگم بود... یه ساله شد و داشتم فکر میکردم چی یه سالی...۶ ماه اول خیلی تحویلش گرفتم...زود بزرگ شد...دوست پیدا کرد...اما بعضی دوستاش بد بودن...منم ۶ ماه ولش کردم...الان دوباره آشتی کردم...

از همین تریبون به همه هموطنان زلزله زده ام تسلیت و برایشان آرزوی صبر می کنم...

از همین تریبون خطاب به صدا و سیما میگویم سلام من را به نسوان خانوادشان با این پوشش زلزله برسانند!

همچنین عرض سلام مخصوص خدمت خانواده آنها که پا روی پا انداختند و فقط فحش دادند که چرا امداد رسانی نمی شود در حالی که خودشان حتی یک قدم هم بر نداشتند...

در پایان باید بگم امروز عید اول بابابزرگمه...اگه یه فاتحه براش خوندی اجرت با همونی که تازه مهمونیش تموم شده...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1391ساعت 11:27  توسط gomgashte  | 

in time عنوان فیلمیه که امروز در اوج فشار درسی نشستم دیدم...

فیلم در فضای پسارستاخیزی اتفاق می افته یعنی دورانی جدید پس از یک تحول بزرگ...تحول بزرگ این فیلم مجهز سدن همه آدم ها به یک ساعت ژنتیکی-دیجیتالی که رو ساعد تک تک آدما حک شده، کودکان هم وقتی به دنیا میان این ساعت رو دستشونه!

نکته اصلی فیلم اینجاست که انسانها فقط 25 سال میتوانند عمر کنند و بعد از 25 سال اگه ساعت رو دستشون رو شارژ نکنند، میمیرن!! نتیجه تحول این شده که همه چیز با زمان معامله میشه و به عبارتی دیگر واحد پولی جامعه زمانه! اگه زمان داشته باشی میتونی قرنها با ظاهر و طراوت یک جوان 25 ساله زندگی کنی...

فیلم معنای واقعی وقت طلاست رو به صورت بیننده میکوبه...قوت چشمگیر فیلم فلسفه فیلمه، مسئله ای که اصلا روش بحث نمیشه اما با روند فیلم ذهن مخاطب رو حسابی پر میکنه...

شما در فیلم صورت ظاهری مرگ بر اثر فقر رو میبینی...میبینی مردم فقیر برای از دست ندادن وقت میدوند و در نقطه مقابل جلیقه یه پولذار نزدیک 50 دکمه داره یعنی وقته زیادی!

آدما بهم اعتماد ندارن، کمک نمیکممد، برای زندگی بیشتر آدم میکشند و این جریان هیچ وقت تموم نمیشه چون همه حرص دارن که بتونند جاودانه زندگی کنند، پس همه از سیستم راضی اند!

ولی واقعا این زندگی چی داره که مردم میخوان بهش بچسبن در حالی که اکثریت یه مشت مرده متحرک با مغزهای پوک هستن...حرص چی رو میزنن مردم؟اونهایی که مثلا رئیس هستن اونا حرص چی رو میزنن؟ قدرت؟ ثروت؟ آبرو؟ شهرت؟ چی؟ همه اینها به یه چشم بهم زدن میتونه از بین بره...پس داستان چیه؟

آنچه که جوامع رو رنج میده عدم تعقله...عدم داشتن یک چهارچوب ذهنی/عملی در زندگی...نداشتن فکر و هدفه...ما معتاد زنگی و روزمرگی هستیم...و سوال اینه، تا کی و چرا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 20:27  توسط gomgashte  |